به گزارش تابناک، این روزها دغدغه مهم افکار عمومی را وضعیت نهایی بانک مرکزی و رئیس کل آن تشکیل میدهد. کسی که به جد مهمترین راس مثلث اقتصادی کشور را در دست خواهد گرفت و توان وی تاثیر به سزایی در عملکرد دولت در حوزه اقتصاد خواهد گذاشت.
موضوع تعیین رئیس کل بانک مرکزی نیز این روزها بیش از همه با موضوع تحصیلات و تخصص رئیس کل بانک مرکزی گره خورده است. شاید اهمیت این امر در نزد افکار عمومی بیش از همه ناشی از حضور محمود بهمنی طی سالهای گذشته در راس بانک مرکزی بوده است. فردی که علیرغم تخصص بالای خود در بانکداری اما تحصیلات اقتصادی نداشته و به عبارتی اقتصاد دان نبوده است.
رشد سرسام آور تورم در کشور طی سالهای اخیر و به خصوص بعد از هدفمندی یارانه ها بیش از همه این موضوع را حساس ساخت که رئیس کل بانک مرکزی باید اقتصاد دان باشد تا در نهایت با استفاده از علم و تجربه خود بتواند در مواقع بحرانی با تنظیم دقیق سیاستهای پولی ثبات اقتصادی را تضمین کند.
حال با روی کار آمدن روحانی، موضوع باز هم حساس تر شده است، کسی که قرار است در راس بانک مرکزی قرار بگیرد باید توان مدیریت یک اقتصاد سوخته را داشته باشد در نتیجه حساسیت بر روی تحصیلات وی بیشتر شده است. اما آیا به راستی اقتصاد دانان بهتر از سایرین برای مدیریت بانک مرکزی هستند؟
شاید نگاهی به عملکرد روسای پیشین بانک مرکزی در اقتصاد کشور نشان دهد که تفاوت اقتصاد دانان با سایرین در کجا است. اگر تورم را به عنوان دما سنج اقتصاد کشور در نظر آوریم نگاهی به نرخ تورم در دوره هر کدام از روسای پیشین در سه دهه گذشته نشان میدهد که عملکرد آنها چگونه بوده است:

نگاه به جدول فوق نشان میدهد که هرچند در مجموع میتوان نمره اقتصاددانان را در بانک مرکزی در مبارزه با نرخ تورم نمره بالایی دانست اما نکته اساسی در جای دیگری نهفته است.
شاید موفق ترین اقتصاد دان بانک مرکزی را بتوان محسن نوربخش دانست فردی که در دوران جنگ تحمیلی توانست نرخ تورم کشور را در سطح پایینی حفظ کند و همچنین تورم را بعد از اجرای طرح تعدیل اقتصادی در دوران هاشمی رفسنجانی طی چهار سال بیش از 30 درصد کاهش دهد.
بعد از وی شاید موفقترین فرد ابراهیم شیبانی بود که در دوره محمد خاتمی نرخ تورم کشور را در سطحی پایین حفظ کرد. اما چرا مجید قاسمی و محمد حسین عادلی علیرغم وجه اقتصاد دانی خود و هرچند موفق تر از بهمنی و مظاهری به نظر میرسند به اندازه سایر هم تخصص های خو موفق نبوده اند؟
نکته در اینجا است که در ایران متاسفانه سیاستهای پولی که بانک مرکزی اتخاذ میکند به شدت تابع سیاستهای مالی دولت است. یعنی وابستگی بانک مرکزی به اتخاذ سیاستهای متناسب با اهداف اقتصادی دولت، هیچ جایی برای این مقایسه باقی نمیگذارد که اقتصاد دانان بهتر در بانک مرکزی عمل میکنند یا مهندسان و حسابداران!
عدم استقلال این بانک در اتخاذ سیاستهای پولی برای بلند مدت اقتصاد کشور، و تغییرات پیاپی با حضور افراد متفاوت در این سیاستها، بانک مرکزی ایران را عملا تبدیل به قلک دولت میکند. موفق ترین افراد در بانک مرکزی الزاما اقتصاد دانان نبوده اند، بلکه افرادی بوده اند که بر حسب اتفاق یا ضرورت سیاستهای پولی ایشان تناسب بیشتری با اهداف دولت داشته یا به عبارتی دولت در زمان ایشان حرص و ولع کمتری برای «پولدار بودن» داشته است.
البته و مسلما تحصیلات اقتصادی و درک تغییرات سیستمیک و ساختاری در اقتصاد کشور و تناسب و تنظیم سیاستهای متناسب مسلما تفاوت یک اقتصاد دان مثلا با یک مهندس نساجی است، اما این شرط لازم است نه شرط کافی.
این وضعیت نشان از آن دارد که نه بانک مرکزی ایران، فدرال رزرو است و نه رئیس کل آن میتواند بن برنانکه باشد. حتی اگر برنانکه نیز بر بانک مرکزی ایران ریاست کند، با این وضعیت چه بسا بعد از 2 سال به دلیل سیل انتقادات و شکستهای پیاپی در مهار تورم و تنظیم سیاستهای پولی و مبارزه با اخلال اقتصادی و بانکی مجبور به استعفا شده یا از کار برکنار شود!
